سلام کاربر گرامی
چطور می توانیم به شما کمک کنیم؟
AMOUAGE Outlands - آمواج اوتلندز
از عطر هایی با سبک بویی گرم و جذاب و به یادماندنی می باشد که اولین بار در سال 2024 به بازار عرضه شده است. عطار آن سسیل زاروکیان می باشد از اسانس های بکار برده شده در این عطر می توان به ترنج ، لیمو ترش، هل ، لامی ، فلفل سیچوان ، صمغ کندر ، رز ، نعناع هندی ، شمعدانی ، بادیان رومی، گشنیز ، شکوفه پرتقال ، زعفران ، خاراگوش ، زیره سبز، لوبان ، مشک ، کهربا، وانیل ، لابدانیوم، عنبر، اوپوپوناکس ، عود، چوب درخت قان ، صمغ کندر ، مالتول اشاره کرد.| نوع عطر | ادو پرفیوم |
| برند | آمواج |
| عطار | سسیل زاروکیان |
| طبع | گرم |
| سال عرضه | 2024 |
| کشور مبدأ | عمان |
| مناسب برای | آقایان و بانوان |
| اسانس اولیه | ترنج ، لیمو ترش، هل ، لامی ، فلفل سیچوان ، صمغ کندر |
| اسانس میانی | رز ، نعناع هندی ، شمعدانی ، بادیان رومی، گشنیز ، شکوفه پرتقال ، زعفران ، خاراگوش ، زیره سبز |
| اسانس پایه | لوبان ، مشک ، کهربا، وانیل ، لابدانیوم، عنبر، اوپوپوناکس ، عود، چوب درخت قان ، صمغ کندر ، مالتول |
میشودبرای هرعطری یک داستانی متصورشد یایک شعری سرود و اما داستان پرفرازونشیب اوتلندز...
(شخصیت های داستان یک انتخاب شخصی هست)
ژوزفین از کودکی شنیده بود که جهان از هفت اقلیم تشکیل شده؛ شش تای آنها دور یک هسته ی مرکزی میچرخیدند. هستهای که مردم عادی آن را «سرزمین هرگز» صدا میزدند. اما او میدانست اسم واقعی آن چیست: اوتلندز؛ جایی که قوانین فیزیک و زمان بیاعتبار بودند.
او یک «راهگشا» بود. تنها دختری که میتوانست درزهای میان جهان را ببیند. و اکنون، در لبهی جهان ششم، در صحرایی از بلورهای سیاه، پشت آخرین دروازه ایستاده بود.
در سوی دیگر دروازه، «ناپلئون » منتظر بود. شوالیهای از نسل چرم دوزان کهن؛ موجوداتی که پوستشان از نسیم کهربا و چوب صندل ساخته شده بود. او تنها موجودی بود که در اوتلندز نفس میکشید، اما متعلق به همهی جهانها نبود.
سالها پیش، ناپلئون خود را قربانی کرده بود تا دروازههای شش اقلیم بسته نشوند. اما بهای این کار زندانی شدنش در اوتلندز بود.
باز شدن دروازه، طوفانی از بوهای ناشناخته را آزاد کرد.
اولین چیزی که به مشام ژوزفین رسید، ادویه و هل؛ تیز مثل فلفل،کمی ترش و برنده. این عطر مرز میان جان و بیجانی بود. انگار که مرزهای جهان در حال ذوب شدن بودند.
در میان این تیزی، زعفران دودآلود پیچید. گرم، مسموم کننده و عجیب شیرین. بوی چرمی کهنهی زین اسبهای ناپلئون ، که سالها در نم نم باران جهان چهارم خیس خورده بود. زخمهای کهنهاش با زعفران التیام یافته بودند.
و سپس، گرمای عجیب کهربا. نه کهربای معمولی، بلکه کهربای زنده. شبیه خون معدنی که در رگهای اوتلندز جاری بود. این گرما ژوزفین را در آغوش کشید و حس امنیت دروغینی به او داد. اما میدانست این کهربا همان زنجیر نامرئی ناپلئون است.
آخرین نت، چوب صندل بود. بوی معابد ویران، بوی مدادهایی که نام عاشقان رویشان خط خورده. چوب صندل در اوتلندز معنای «بازگشت ممنوع» را میدهد.
ناپلئون از درون طوفان بوها بیرون آمد. بدنش دیگر از جنس گوشت نبود، بلکه از مادهی خالص «آرزوهای رها شده» شکل گرفته بود. دستش را دراز کرد.
· «اگر مرا ببوسی،» گفت، «برای همیشه در اوتلندز میمانی. اما همهی دروازهها باز میشوند.»
ژوزفین به یاد آورد: کسانی که در اوتلندز میمانند، دیگر بوها را حس نمیکنند. فقط عطری که همراه خود آوردهاند، تا ابد در مشامشان میماند. همیشه در نوک بینیشان، تازه و زهرآلود.
او جلو رفت. لبهایش را بر لبهای چوب صندل و زعفرانی ناپلئون فشرد.
در همان لحظه، جهانها به هم ریخت. اقیانوسها بیدار شدند، کوهها جابهجا گشتند. اما ایلارا دیگر نمیدانست این پیروزی است یا سقوط.
چون تنها بویی که از آن لحظه به یاد داشت، ترکیب اشکهایش با کهربای داغ بود. عطری که هیچ بطری در هیچ جهانی نمیتواند ضبط کند.
تحلیل عطر آمواج اوتلندز...
زعفران و چرم:
این دو نماد «زخم و التیام» و «قربانیهای کهنه» هستند. ناپلئون شوالیهای است با بدنی از چرم و روحی آغشته به زعفران. این ترکیب در عطر، تلخی و شیرینی همزمان دارد؛ بوی ماجراجویی تلخی که دلت را به درد میآورد.
کهربا (کهربای زنده):
کهربا در داستان به شکل «دام یا زنجیر» ظاهر میشود. گرمایش فریبنده است، اما یادآور تلهی ابدی اوتلندز. در بوی عطر، کهربا حس آغوشی گرم و در عین حال خفقانآور میدهد.
چوب صندل:
نماد «خاطرات محو شده و معابد رهاشده». ،
چوب صندل بوی «نه گفتن به بازگشت» دارد. در زندگی واقعی، این نت به عطر عمق و ماندگاری غمانگیزی میبخشد، شبیه بوی نامههایی که هرگز ارسال نمیشوند.
نتیجهگیری حسی:
اوتلندز بوی «قهرمانیست که خود را فدای عشق کرده، اما عشق را در زندانی از اوتلندز حبس کرده است». این عطر برای کسی ساخته شده که تناقض را دوست دارد: هم به دنبال ماجراجویی در سرزمینهای هرگز است، هم میداند هیچ راه بازگشتی وجود ندارد.