نظرات | کامبیز سخی
ترتیب نمایش
Very S--y for Him 2
لینک به نظر 29 فروردین 1405 تشکر پاسخ به مهرداد جان
جناب مهرداد جان عزیز
عرض ارادت و سپاس
بله ، گوچی های قدیم را یاد باد :)
خصوص گوچی پور اوم برای ما !
و اما ، پرسش شما را بایست بانوان عطرباز ما پاسخ گویند !
که اتفاقا سلائق بر اساس مطالب و آیتم های صحیحی که جناب امیر ابراهیمی فرمودند و حقیر عرض کردم ، متنوع و مختلف اند !
اگر دقت کرده باشید تقریبا در تمامی برندها ، مواردی موجود است که هر برند بنا به توان ، سلیقه ، تحقیق و سرمایه گذاری خود ، تعدادی را ساخته ست !
قدیم ، تعدادی بود اما بسیار کم ، چون معطر بودن به خودی ی خود کافی بود :)
لیک امروزه ، با تحقیقی گسترده تر و ریزتر ، نت ها و درخواست ها زیر ذره بین رفته اند و تنوع برای هر شاخه از عطور ، بیشتر شده ست .
تعدادی را میشناسم ، برخی را مطالعه و برخی را از گذشته دور تا کنون تست کرده ام ، معمولا نام نمیبرم چون سلائق مختلف از سویی و شرایط بسیار سخت تهیه از سوی دیگر ، ممکن است اجرای پیشنهادهای حقیر را سخت ، پشیمان کننده یا حتی ناممکن کند !
اما اگر زنده بودم و شرایط طبق انتظار من شد ، آنوقت چنان تلافی ای کنم که روزی چند عطر به پیشنهاد و تاکید و تضمین من بخرید :))
اجالتا برای خالی نبودن عریضه : برند تام فورد تحقیقات بسیاری را در خصوص روایح شب کرده است که فابولوس از اهم آن است !
خود نیز دوست اش دارم .
سوال : دقت کرده اید که همه در خیابان این بو را میدهند ؟؟
:))
هر نتی جایی و هر عطر مکانی دارد !
بیاد کار قشنگ و جالبی که دوست عزیزمان Sam با حضرت سعدی و عطر جورنی کرده بود ، آفرین :)
ایضا در بین آنها که موجودند در بازار ، برند کارولینا هررا نیز چند مدل داشت که آن زمان بد نبودند و به ترتیب در شیرینی مختلف بودند بجهت تعدد سلائق در سنین متعدد ، لیک تولیدات جدید همان مدلها را اخیرا تست نکرده ام .
نکته : سن نقشی مهم بازی کند ! بارها گفته ام اگر از عطری بدتان می آید لیک میبینید عطربازان یا دوستان چند سال بزرگتر از شما ، بشدت دوستش دارند ، حتما به تضمین من تهیه و آرشیو کنید !
دیگر :
یک مورد را متوجه باشید دوستان عزیزم :
هر از چند گاهی ، سلیقه جمعی که وابسته به روح جمعی ست تغییر میکند !
همه چیز درین تغییر نقش دارد ، حتی مواد مخدر !
یک مقاله خواندم که میگفت چگونه برندها همه چیز را تحت رصد دقیق خود دارند و مثلا با ترند شدن نوعی عادت ، خوراک ، نوشیدنی ، سیگار یا حتی مخدر ( بو ، ضد بو و آثار خُلقی آنها و تاثیر آنها بر شخص و چگونگی ادغام عطر با آن ها حتی با تعریق آن اشخاص) تولیداتی جدید و خاص برای آنها عرضه میکنند لیک نمیتوانند بر بطری بنویسند ، ضمنا لاینی خاص را با تیراژی خاص که نسبتی مشخص است با تعداد مصرف کنندگان آن موارد صادر میکنند و از طریق تبلیغات خاص تیزری یا شخص به شخص معرفی میکنند !
مثلا ممکن است شخصی که نوشیدنی خاص مصرف کند یا عادتی خاص دارد عطری را تست کند و بگوید : واااو عجب معجزه ای ، لیک من و شما تست کنیم و بگوئیم : معجزه ؟؟ چیز خاصی نبود این !!
البته این را هم گفته بود که این موارد با سلائق مختلف در انتخابهای مختلف فرق دارد و علائم خاص خود دارد که تعدادی را نیز شمرده بود .

حتی اگر کسی هر روز صبحانه یک لیوان آب پرتقال طبیعی بخورد با کسی که بجای آن ، همراه صبحانه قهوه تلخ یا اسپرسو میخورد ، نظرشان در خصوص حس نت های یک عطر واحد مختلف است ، یعنی حس بویایی شان کاملا متفاوت است !
نکته مهم : یادتان نرود ، حس بویایی تماما و کمالا وابسته ، در اختیار و در هماهنگی کامل با حس چشایی ست !
یادتان هست سالها پیش چه گفتم خدمتتان :
در خیابان که قدم میزنم ، هر گیاه یا حتی مصالح معدنی را ، هم میبویم و هم همزمان میچشم !
انقدر کسان با تعجب مرا تماشا کرده اند که مثلا تنه ی یک درخت یا یک تکه سیمان یا گچ را جویده ام و همزمان بوئیده ام :))
گرسنه است ؟؟ نه بنظر نمی آید فقیر باشد !
دیوانه است ؟؟ بنظر خطرناک نمی آید !
پس چه معنی ای دارد ؟!
اگر حوصله توضیح نداشته باشم که معمولا ندارم ، دور از چشم دیگران این کار را میکنم !
البته عطاری ای که همیشه سر میزنم ، اخلاق مرا خوب میداند برخی اوقات از قبل یک لیوان آب برایم آماده میکند چون باخبر است که این ماده جدید بسیار تلخ یا تند است :)

ارادت ها خدمت شما و همه دوستان عزیزم
37 تشکر شده توسط : مهریار Baby reXa
Very S--y for Him 2
لینک به نظر 29 فروردین 1405 تشکر پاسخ به امیر ابراهیمی
جناب امیر ابراهیمی عزیز
خوشحال ام که مورد توجه جنابعالی و سایر دوستان معطر عزیزم واقع شد و مطالعه اش اسباب لذتی هرچند کوتاه شد در گذر ثانیه ها !
و بله ، حق با شماست و در این هیچ شک نیست !
در کنش یا واکنش جذابیت جنسی ، بسیار عوامل دخیل اند !
اعم از ژن ، شیمی جسم ، روان ، طبع های چهارگانه ، تربیت ، فرهنگ ، خانواده ، اجتماع ، خاطرات خود و خانواده ، تاریخ ، مطالعه ، سلیقه ، نیاز ، عادت و بسیار شاخص متغیر دیگر !
حتی فیزیک و متافیزیک !
تقدیر ، طالع ، سرنوشت و قسمت ایضا !
که تعدادی را جنابعالی به درستی ذکر فرموده اید و بی شک مابقی را نیز مطلعید .
پاسخ پرسش : "فلانی از چه چیز این دختر یا پسر خوش اش آمده ؟" بقول فرمایش حضرتعالی :
عشق است !
که هیچ فرمول ، قاعده و قانونی را مشمول نشود !
و هیچ دانشمند و حکیمی درنیافت که عشق چیست و از چه تبعیت کند و بر کدامین فرمول صدق کند و چگونه میتوان پیش بینی یا پس بینی اش کرد !
گاهی اوقات یک عطر خوش زنانه ، مردی را عاشق میکند !
و اما ، این همه معروض شد تا این مطلب عرض کنم :
عطاری یک علم است علاوه بر هنر و صنعت .
دانش عطاری تعیین میکند یا بهتر بگویم : حدس قریب به یقین میزند ( از نتایج آزمون و خطا و علم شیمی و اهداف هر نت در نشستنِ در مقصد ! ) که کدامین نت ها ، چگونه احساسی را در گیرنده های مخاطب ها ، برمیانگیزد !
البته این مطلق نیست و نسبت است و این نسبت باید نه یکصد ، بلکه قریب به اتفاق باشد مثلا چیزی بالای ۷۰٪ ، و آن مقدار و عدد باقیمانده را ، همان آیتم ها و متغیرهای ابتدای عرایض ام شامل میشوند !
رایحه قابل تعمیم به همه نیست لیک پس از تحقیقات و آزمایشات و انتاج آزمون و خطا ، درصد بالایی را شامل میشود ، چیزی بیش از ۷۰٪ !
یک نکته مهم را نباید فراموش کرد ، خصوص در کشور ما و ممالک مشابه :
همه مثل ما اعضای این انجمن معطر ، عطرباز نیستند ، یا حداقل اطلاعات درست و یا حداقلی را در مورد عطور نمیدانند !
- در فصل مناسب استفاده نمیکنند !
- در محل و مکان مناسب استفاده نمیکنند !
- در زمان مناسب از روز و شب استفاده نمیکنند !
- به فلاکن و اطلاعات یا بروشور عطرها هیچ توجه نمیکنند !
- حتی اطلاعات صحیحی از انواع عطور و غلظت های مختلف و هدف ساخت هر عطر ندارند !
- در محافل عمومی مثلا رستوران ، عطرهای قوی میپوشند !
- مطلع نیستند که بوی شما باید زمانی محسوس شود که مخاطب به شما نزدیک شده باشد یا در پشت سر شما یا در مسیر باد پس از شما در حرکت باشد !
- حتی اشتباهات فاحش دارند ! مثلا عطر به نبض میزنند و سپس دست ها را بهم میمالند یا شیشه عطر را بشدت تکان دهند تا ببینند گرداب می آفریند :) یا در ماشین ، داشبورد ، یخچال و زیر تابش مستقیم نور نگهداری میکنند !
:)
حتی برای قسمتی از خود ما عطربازان که پیشرو هستیم نسبت به ایشان ، اغلب تنها رایحه عطر و پرفومنس اهمیت دارد حال آنکه علم روایح ، علمی گسترده است و اکنون زمان آن است که بر نت ها و کارکرد و هدف انتخاب آنها از سویی ، عطارها و پیشینه و رویای آنها و برندها و گستره ی فعالیت ایشان از دیگر سو نیز تمرکز کنیم !
ایضا بسیاری دیگر !

یک مورد راجع به این عطر و عطرهای مشابه را فراموش کرده بودم عرض کنم که نکته ای حیاتی و بسیار مهم است :
اینگونه عطرها فقط جهت پاشش بر پوست فرمول میشوند !
زمان خروج نت ها و پله ها و خشک شدن عطر دقیقا محاسبه و درصد گیری میشوند بر انواع پوست و سپس معدل اخذ میشود .

خلاصه که متشکرم از پیام مهیر و صحیح شما دوست عزیزم

39 تشکر شده توسط : مهریار Baby reXa
دوستان عزیزم
سلام ها خدمت شما
امروز قصد مزاحمت نداشتم به تشرف حضور شما عزیزانم :)
لیک نظر دوستمان جناب امیر ابراهیمی را خواندم راجع به این عطر خاص و ناز ، دیدم واجب است مطالبی را از باب آموزش خدمت ایشان ، خودم و همه شما یادآوری کنم :
ایشان گلگی کرده اند از دو مورد :
- چقدر فکر میکردم با پوشیدن این عطر قراره سک.سی بشم
- فوق العاده ضعیفه ( منظورش پرفومنس هست )

طول اش ندهم ، تیتروار و مختصر میگویم ، خود راجع به آنها ، فکرها و تحقیق ها کنید :
اول : دوستان عزیزم ، بر برند عطری که میخرید دقت کنید !
مثلا : برند ویکتوریا سکرت :
برندی ست که بر پوشاک زنان ، خصوص پوشاک زیر فعالیت دارد ، بر لوازم آرایش !
و عطرهای ایشان ، چه آنها که خود میپسندند چه آنها که بر تن ایشان ، مردان میپسندند !
پس : زنان را بسیار خوب میشناسد و میداند چه میخواهند !
پس : اگر عطر مردانه ای ساخت ، یعنی میداند و کلی آزمایش و تحقیق کرده که باید چگونه باشد بر : زنان !

دوم : بر نام عطر دقت کنید :
نام این عطر وری سک.سی ست !
پس معلوم است : که ساخته ؟ بر چه اساس و تحقیق ساخته ؟ برای چه ساخته ؟

سوم : بر فلاکون عطر دقت کنید :
چرا شیشه این رنگ است ؟
چرا درب اش این شکل است ؟
چرا نوشته ی نام عطر ، اینقدر چسبیده به نزدیک درب است ؟
مختصر میگویم : رنگ فیروزه ای ی باز ، یک رنگ سک.سی ست ، نظر به بخش آرامش آن ماجرا دارد .
درب اش بزرگتر از شیشه است : نظر به رهایی و عریانی دارد ، وقتی شما درب ( پوشش ) را باز میکنید ، رها میشوید !
میدانید که چه میگویم !
نوشته عطر نزدیک درب ( پوشش ) است ! مثل نیمتنه ! پس وقتی پوشش را بر میدارید ... !
همه چیز یک عطر خصوص فلاکون معنی دارد ، به آنها دقت کنید !

چهارم : هدف ساخت عطر :
روشن است دیگر !

پنجم : پرفومنس عطر :
چنین عطری اگر پرفومنسی قوی داشت ، شما می خریدید ؟؟
البته که نه ، چون باعث آزار میشد !
باید آنطرف می ایستادید تا سه چهار ساعتی ، تا عطر ملایم و قابل به بوییدن از نزدیک باشد !
یاد خاطره ای افتادم به نقل از یکی از دوستان عطربازم ، که اینقدر خندیدم که اشک چشمانم جاری بود ، لیک ممیزی است و قابل پخش نیست :)
خلاصه که این عطر ، کارشناسی شده است !
این عطر از بهترین هاست برای منظوری که ساخته شده است !
ما مردان ، خیلی مورد پسندمان نیست ؟
برای ما ساخته نشده ست !
این عطری نیست که بر خود بپوشیم و برویم در خیابان و پشت سرمان هم آمبولانسی در تعقیب باشد :)

آن را تست کرده ام ؟
بله ، نسخه اول را ، در منزل یکی از دوستانم ، که جمعی عطرباز بودیم و ساعت ها راجع به آن برایشان توضیح دادم ، حتی راجع به تک تک نت ها و اینکه : چرا آنها ؟
حتی استاد عطار آن ، ترتیب را نیز رعایت کرده است به شایستگی ی تمام ، که هر نت در چه زمان باز شود و چرا ؟

خوب دوستان عزیزم ، امید که مفید بوده باشد !
ارادت ها تقدیم به شما
44 تشکر شده توسط : مهریار Baby reXa
Chaps
لینک به نظر 28 فروردین 1405 تشکر پاسخ به ارژنگ بوترابی
پچولی و اوکموس ، چرم و امبر ، سالویا و ادویه های نیش دار و زهرآگین !
میبینی ارژنگ عزیز من ؟؟
هر از چند گاهی ، تا وارد خلسه ی فراموشی میشویم ، یک دوست همسلیقه ی عزیزی می آید و میگوید :
خوابتان برده ست ؟؟
یا فراموش کرده اید ؟!
برخیزید عزم راست کنید به خوردن غصه ی رفتگان معشوق :)
آهوان گم شدند در شب دشت
آه از آن رفتگان بی برگشت !
و خود میدانی منظورم چیست !
منظور ، خاطراتی ست که تا پلک بر هم گذاردیم ، گم شدند در شب دشت !
و صبح امروز هیچ خبر نیست از ایشان !
گویی هرگز نبوده اند !
غبار پای گرمشان نیز نشسته ست بر زمین سرد !
و هرچه میگردیم تا اسباب آن خاطره سازیها را بیابیم ( همچون همین عطر و رایحه ) بلکه سراب آن خاطرات ببینیم ( که اکنون روزگاری دیگر است ! ) نمی یابیم !
روزی به اردلان گفتی : راست میگویی ، کم غم داریم که این هم مضاف کنیم !
آری ، غمهایمان کم نیست لیک شاید مستحق بیش ایم !
سوال : چرا عطرهای تلخ گزنده کمتر ساخته میشوند ؟!
شاید روزگارمان آنچنان تلخ شده ست که شیرین میسازیم به توازن !
زیادی تلخ شدم :))
بروم به شیرینی :
نظرت ، راجع به زنانی که عطر مردانه میزنند ، مرا به یاد خاطره ای انداخت :
روزی در عطرفروشی ی دوستم ، خانمی مرا شناخت و چندین سوال راجع به عطر از من پرسید .
به او گفتم :
اول به من بگو ببینم ، چه عطرهایی میزنی ؟
( چون عطری خنک مردانه بر تن اش بوئیدم ! )
همینطووور اسم عطر مردانه میشمرد !!
پرسیدم : شما مجردی ؟
گفت : بله .
گفتم : دوستی ، نامزدی ، چیزی ؟؟
گفت : نه ، راستی آقای سخی ، چرا ؟؟
گفتم : الان برای خرید چه آمده بودی ؟
گفت : موم صورت ( همین چیزهایی که موهای صورت را میبرد )
گفتم : خب ، اشتباهت همینجاست دیگر !!
با تعجب گفت : هااان ؟؟
گفتم : چه کار به سبیل ات داری ؟؟ تو فقط یک سبیل کم داری با این عطرهای مردانه که میزنی :))
حتی یک نام عطر زنانه نبردی بین اینهمه عطر !
با خنده گفت : خب دوست دارم آقای سخی !
گفتم : من هم عاشق عطرهای زنانه ام ، اصلا باید همین باشد ، اینطور میسازند ، قاعده بر این است ، لیک اگر تو بوی مرد بدهی و من بوی زن ، چگونه دنیایی میشود ؟؟
من بگویم اوا خواهر چه بویی ، تو هم بگویی فدات داشی بدم خدمتت ، میشه ؟؟
از تقلید صدایم چند دقیقه میخندید :)
خنده اش که تمام شد ، گفتم :
اواخر قرن نوزدهم و اول بیستم ، رنگ صورتی مختص مردان بود و رنگ آبی مختص زنان !
چرا ، و چرا بعد تعویض شد ؟
بهش فکر کن ، همین ماجرا هم امروز داره در عطر مصداق پیدا میکنه !
چیزی میشنویم یا میبوئیم اما به معنی نمیرسیم !
هنر عطر زدن این نیست که تو هر عطری که دوست داری بزنی ، بلکه باید عطری بپوشی که پروانه های دوستدار اون رایحه رو جذب خودت کنی ، یعنی از خودت نوری متصاعد کنی و بیفشانی که دوستداران اون رایحه ی نورانی جذبت بشن ، مثل من که الان عطری پوشیدم که شما میگی مدتهاست چنین بویی بر تن کسی نبوئیدم و چقدر دوستش دارم ! اگر عطر زنانه ای پوشیده بودم که خودم دوست دارم ، همین حس رو داشتی ؟
گفت : پس با توجه به سلیقه خودم ، یه عطر برام انتخاب کن .
مای وی رو دادم تست کرد و بلافاصله خرید !!
بهش گفتم : ببینم ، تو اصلا عطرهای زنانه رو تست میکنی ؟؟ دی !
نگاهش جوابم رو داد : خیر :)
گفتم : عطردوستی که نره در عطرافشان ، عطرباز و حرفه ای نمیشه ، برو عطرافشان و هر روز نظرات رو بخوان و سپس لیست تهیه کن و روزی دو سه تا تست کن ! قول میدم چند وقت دیگه جواب سلام ما رو هم ندی :))
ضمنا مرد بودن به بوی مردانه دادن نیست ، من زنانی میشناسم که در نهایت ظرافت زنانگی ، از خیلی از مردان ، مردتر اند !
گفت : بشرطی که شما برایم انتخاب کنی دیگه عطر مردانه نمیخرم .
گفتم : اتفاقا بخر ، ولی در منزل ازشون لذت ببر ، مثل من ! یا یاد بگیر که لیر کنی .
گفت : راستی فلانی شما توی خونه چه عطر زنانه ای دوست داری ؟
گفتم : خیلی ها رو دوست دارم ، مثلا همین دیشب از اکلت لذت میبردم ، چند شب پیش همراه ژادور بودم ، قبلش زِن و خیلی های دیگه ، معمولا یک در میان ، ملایم و تند و ظریف و خشن اش میکنم !

ارادت ، ارژنگ عزیز و همه ی دوستان نازنین ام
البته :
اونجوری اش هم دیده ام :
یه مردی سوار ماشین ام شد ، یهو گفت :
اوا ، چه بوی خشنی ، چه پشت بازو و بازوهای جذابی !
گفتم : نمیدانم بگم آقا یا خانم ، کجا میخوای بری ؟ حالا که سوارت کردم جان خودت یا ساکت باش یا پیاده شو !
:)
یک شب در ولیعصر تهران ، یک پدر و مادر و برادر و خواهری داشتن یه دختری رو که فکر کردم خواهرشونه ، بشدت کتک میزدن !
پریدم بینشون و جدا کردم و نگذاشتم .
اونم پریده بود پشت من که کتک نخوره !
گفتم : دیوانه شدین ؟؟ کدام خری دست روی زن بلند میکنه ، اونهم چند نفری ؟؟ یکبار دیگه دست روش بلند کنید همتون رو میزنم !
پدر گفت : کدام زن آقا ؟؟ این بیشعور پسرمه !
برگشتم نگاهش کردم ، هیییچ شباهتی به پسر نداشت ، کلی هم آرایش کرده بود !
گفتم راست میگید ؟؟!
مادرش و خواهرش گفتند : بله آقا ! این عوضی آبرومون رو برده !
گفتم : پس بزنیدش که نوش جانش !
که البته بعدها کلی تحقیق کردم در این باره و به پاسخ هایی جالب و عجیب رسیدم به کل !
الان فقط دل ام براشون میسوزه بعد از یافتن پاسخ ها و براشون دعاها میکنم به رهایی و راه !

روزگار خوش باد بلطف مهر و اتمام صبر خدا انشاله
42 تشکر شده توسط : مهریار Baby reXa
Krizia Uomo
لینک به نظر 27 فروردین 1405 تشکر پاسخ به امیر رنجبر
بله ، ای امیر رنجبر عزیزم ، جوان هوشیار !
اتفاقا پیش از تو ، من متوجه حضورش شدم !
چند روز پیش دکمه تشکر را ذیل نظرم فشرده بود و چه خوشحال شدم از حضورش !
دوستان نمیشناسند وی را ، که او کیست !
آدرس میدهم ، خود بروید بخوانید هرچند میدانم راضی نیست !
به جزء آدرس میدهم شاید کسی چون من بلد نباشد :
بر تصویر اکانت حقیر کلیک کنید ، در صفحه ام بخش پرسش ها را کلیک کنید ، بگردید دنبال صفحه ی :
" یک رایحه اجبارا برای کل زندگی "
در صفحه ۴ ، بخوانید دلنوشته ی او را !!
و چون من حظ ها برید !
که بیش از ۱۰ بار خوانده ام
خصوص هر بار که غمگین و ملول ام !
اینگونه مغزها ، خاموش اند و منزوی !
من میدانم چرا !
پس اصرار زیاد نکردم به حضور !
که اگر ۱۰ نفر چون وی میداشتیم ، آنوقت میگفتم چه میشد ، به پروازهای مرتفع !
معطر شوید ، یک موسیقی لایت پخش کنید ،
و بخوانید :)
لذت اش را ببرید :)
ارادت ها خدمت رهای عزیزم
که نام انتخابی اش ، خود گویای همه چیزست !
باشد که ، باشد !
31 تشکر شده توسط : مهریار Baby reXa
دوستان نازنین ام
درودها و ارادت ها
مطالبی را باید راجع به این عطر ناز و ریویو آن مضاف کنم :
اول : یادتان هست گفته بودم در زمان تست به جهت تشخیص نت ها ، خصوص نت های پایه عطر ، یک یا دو پاف هم بر خط درون آرنج دست دیگر خود بزنید و چند ثانیه آرنج را ببندید تا عطر کاملا به درون پوست خارجی ، نفوذ کند .
یعنی میتوانید بر یک دست ، بر ساعد دست خود ، کمی بالاتر از نبض با رعایت فاصله ، اسپری کنید تا ماهیت طبیعی عطر و خروج نت ها در رایحه را تست کنید و هم بر خط آرنج دست دیگر به منظوری دیگر که عرض کردم .
همان ، نیمه های خواب ، بیدارم کرد !
چنان خوشمزه شده بود رایحه ، شبیه بستنی ای که تمام مزه ها درون اش هست ، خصوص پسته !
یعنی رایحه گورماندی خوشمزه تر از این رایحه سراغ ندارم در عطور !
اگر در خانه بستنی می داشتم ، همه را میخوردم :)
عجیب اش اینجا بود که قبل از خواب ، خط آرنج ام را بوئیدم ، هم ضعیف شده بود و هم به نت های پایه رسیده بود ، اما پس از چندین ساعت درای داون ( خشک شدن ) یکهو با چنان قدرت چند برابری ای روشن شد که عجیب بود !
بر روی ساعد دست دیگرم جهت تست ، ساعاتی قبل به کولفی رسیده بود ، البته کولفی درین عطر باوجودیکه در قلب است ، در هر سه پله نمود واضح دارد ، لیک نه به تنهایی و در کنار دیگرانی که بر کولفی تاثیر نهند ، مثل همان نسخه ادوپرفیوم ، اما حتی کولفی درین عطر کمی تفاوت دارد و تنها راه خارج کردن رایحه اش بصورت فرادا ، تست بر خط آرنج و زندانی کردن نت قویتر عطر است .
ضمنا پایه عطر هم روشن شد که همان چوب صندل سفید است ، همچون نسخه ادوپرفیوم
هرچند که کهربا نیز همراه و در کنارش بود در پایه .
هنوز هم ، همین الان که بامداد روز بعد از تست است ، یعنی پس از بیش از ۲۴ ساعت ، هنوز رایحه اش بر خط آرنج ام هویداست ، که البته الان فقط چوب صندل سفیدی باکیفیت است !

دوم : خودم از خواندن بخش خاطره چقدر خندیدم :)
اما دلیل خنده ام با خنده شما تفاوت داشت !
متوجه شدم جناب مدیر عزیزمان ، بخشی را ویرایش یا بقول فرنگی ها سانسور کرده است که قابل پخش باشد :))
اما کارش خوب بوده !
طوری ویرایش کرده بود آن چند خط را که متن دچار سکته زیادی نشود :)
تنها خواننده ممکن است از خود بپرسد : سخی ایشان را چگونه به یاد آورد عاقبت ؟
خلاصه که خودم نیز از خواندنش بسیار خندیدم :)
البته درک میکنم همه شرایط را و به همین دلیل هر متنی که میخواهم بنویسم در هر نظری ، طوری مینویسم که رعایت ایشان نیز کرده باشم به عدم مشکلات روزافزون .
انشاله تا روزگار آسودگی و آرامش !
و اما اخبار خوبی نیز بر شما دوستان عزیزم دارم که مطلع شدم بناست زیبایی بیشتری را تجربه کنیم انشاله در خانه مان بلطف خدا .
شنیدم که در حال بررسی و انجام است و آرزو دارم موفق باشند ، که این خانه هماره در صدر دنیای عطربازیهای ما ایرانیان است !
و آرزوی همه ی ماست که روز بروز بزرگتر ، زیباتر ، دلنشین تر ، شلوغ تر و خوشبوتر شود از عطر تن های حضار سلیقه مدار آن انشاله :)
خلاصه نمیدانم کولفی از کجا بیاورم ؟؟
جور هندستان کشم ؟؟
اول نوروز رفتم دو تا بستنی بخرم .
از همین کیم های معمولی .
گفتم : چقدر میشود ؟
گفت : ۲۰۰ هزار تومن !
گفتم : عیب نیست واقعا ؟؟
گفت : بله ؟
گفتم : عیب نیست ؟ که من درشت ترین اسکناس مملکت ام را بدهم ، بجای آن دو تا بستنی چوبی دستم بدهند ؟!
بچه که بودم ، با پدرم رفتیم قصابی ، یک ران گوساله خریدیم ، یادم هست دویست و خرده ای تومن شد ، پدرم یک اسکناس هزار تومانی از دسته جدا کرد و به او داد .
قصاب گفت : هزااار تومن ؟؟ آقای سخی ، قربانت بروم من باقی اش را چگونه پس بدهم ؟
پدرم گفت عیب ندارد ، بماند تا خریدهای بعد .
چه گویم که ناگفتن ام بهتر است !
ارادت ها
51 تشکر شده توسط : مهریار Baby reXa
Material
لینک به نظر 26 فروردین 1405 تشکر پاسخ به آلالیتا
سرکار خانم دکتر آلالیتای نازنین و زیبا
عرض درود و احترام حضور سرکار
پاسخ پرسش شما میتواند این باشد :
در بخش روانشناختی رایحه ، ادغام و آکورد روایح نت های ذیل آرامشی عمیق را منجر شوند :
پچولی ، وانیل و آسمانتوس !
شک ندارم که بر حسب تجربه ، رایحه هر کدام را به تفکیک میشناسید .
از سویی شما پزشک اید پس ماهیت جسم ، ایضا روان را به تخصص ، با خود دارید .
و اگر درین سه دسته ( رایحه و جسم و روان ) همزمان اندیشه کنید دریافت پاسخ بر شما سهل است !
مضاف بر اینکه وانیل بین این سه ، پیشرو است و دقیقا بر روان هدف دارد !
آن دوی دیگر در بخش خاکی ( جسم ما ) و گلی ( آمال ما ) تکیه و هدف دارند !
از خاک برآمدیم و چون باد ، شدیم !!
خاک ، آب ، آتش و باد هر یک در کنه آدمی و کمال ، مفهوم و هدفی دارند !
نت ها ، آکوردها و روایح هم ، هر کدام ازین چهار ، منشاء ، نمود و هدف دارند !
عطر ، سه حرف است لیک سی کتاب سخن دارد !
یکی از زبان های پیچیده خداست که در ظاهر ساده است اما وقتی درون علم و فلسفه اش شوی ، به قاعده ی خدا عظمت دارد !
اینهمه عنصر و موجود در همین یک کره !
هر کدام بویی دارند و معنی ای !
به همین دو کلمه ی مهم خویش که فرموده اید دقت کنید :
آرامش و رهایی !!
ببینید قدرت رایحه ، چه اندازه است !!
بهر صورت ، بر حسب وظیفه و افتخار ، این پاسخ را حضور جنابعالی که از بهترین اعضاء این سایت بزرگ اید تقدیم کردم .
ارادت ها :)
37 تشکر شده توسط : مهریار Baby reXa
دوستان عزیزم
درودها و سلام ها بر تک تک شما خوشبویان
امشب قصد کردم ریویو این عطر را حضورتان تقدیم کنم از باقیمانده دکانت های مهربد عزیزم .
آن را تست کردم ، اما به محض تست و شروع بوئیدن و یادداشت نت ها ، متوجه قرابت اش با رایحه نوآر اکستریم نسخه ادوپرفیوم شدم و بلافاصله به یاد خاطره ای افتادم از سالها پیش که در یک زمستان آن عطر را پوشیده بودم و اتفاقی جالب برایم افتاد و منجر به دوستی ای نزدیک با یکی از دوستان عطربازم شد !
گفتم بهتر است به یاد قدیم ها که خاطره بازی میکردم درین خانه و دوستان بسیاری علاقمند بودند ، امشب را هم به خاطره بگذرانیم و هم به ریویو عطر !
لیک چون ممکن است خیلی طولانی شود ، تفسیر عطر را مختصر میکنم .
■ تفسیر عطر :
نوآر اکستریم پارفوم
ایالات متحده ، تام فورد ، ۲۰۲۲ ، غلظت پرفیوم
نسخه غلیظ تر نوآر اکستریم نسخه ادوپرفیوم که اگر اشتباه نکنم ۲۰۱۵ لانچ شد ، لیک کمی تفاوت دارند این دو در خروجی رایحه که یحتمل بابت غلظت متفاوت برخی نت ها باشد .
ضمنا تا جایی که آلزایمر اجازه دهد یادم هست نت های دو عطر کمی تفاوت دارند :)
اگر اشتباه نکنم جوز و صمغ و زعفران و صندل سفید در ادوپرفیوم بود اما تونکا و جیر و سدر نبود . اما کفه ی شباهت از اختلاف سنگین تر است در کل !
نکته : دو عطر کاملا مساوی در نت ها ، میتوانند بعلت غلظت متفاوت ، خروجی ای متفاوت داشته باشند هم در رایحه و هم در ترتیب انعکاس نت ها و پله ها !
فلاکون فلزی لوکس طلایی که معنی دارد و متعاقبا عرض خواهم کرد .
حتی بطری فلزی ، هم معنی دارد و هم از نظر روانی و حسی تاثیر گذار است لیک طولانی میشود اگر این نکته را هم توضیح دهم :)
گرم ، شیرین ، یونیس.کس با کفه سنگین تر آقایان
پرسش : چرا کفه ی آقایان سنگین تر است ؟
این رایحه ی انتهای شب است ، بر زنان تاثیری بیشتر دارد و همچون دیور ساواژ از دسته روایحی ست که زنان دوست دارند بر تن مردان ببویند !
اما معکوسش صادق نیست یعنی روایح بهتری ازین رایحه ، هستند که مردان دوست تر دارند بر تن بانوان ببویند ! یعنی این رایحه بر تن زنان ، مردان را به وجد نمی آورد !
نکته : بر حسب تجربه ام ، هر زمان عطری با باتلی طلایی دیدید بدانید عطری ویژه برای جلسات یا مراسمی ویژه است که اغلب ، روایح انتهای شب است یا به روایتی سکشوال است .
یک جور فرومون طبیعی ست مثلا !
مزه کلی عطر : رایحه ای شرقی ادویه ای آدامسی کولفی وانیلی چرمی ست در کل .
کولفی نوعی دسر هندی بستنی مانند است با بافتی غلیظ تر و متراکم تر که اول فقط خامه ای بود لیک به مرور سالها با انواع میوه و مزه ادغام شد . مثل سیر تکاملی بستنی های خودمان که اول فقط سنتی ی خامه ای داشتیم !
نت ها و ترتیب پله ها به اختصار :
در تاپ نت : دارچین ، هل ، زنجبیل و بهار نارنج نت های اصلی اند و مرکبات در پشت رایحه .
رایحه خامه ای آدامسی مانند کولفی به خوبی محسوس است .
نکته : یادتان باشد قلب هر عطر ، هم در تاپ نت نمود دارد و هم در پایه ، اما نمودش در تاپ نت شدیدتر و قوی تر است !
در قلب : کولفی و رز و یاس محسوس ، و شکوفه پرتقالی ملیح در پشت رایحه هستند .
در پایه : رایحه ملموسا به سمت کهربایی وانیلی چرمی پیش میرود ، سدر و گایاک که رایحه ای چوبی گل رزی دارد در انتهای کار و پس از ساعت ها ورود به درای داون محسوس اند .
میخواستم بنویسم این عطر رایحه چرم ندارد بلکه جیری قوی ، که دیدم اتفاقا در لیست نت ها جیر نیز آمده است !
فرق چرم و جیر را انشاله در جای دیگری عرض خواهم کرد .
این عطر با لباس رسمی تیره شب و اکسسوری طلایی بسیار هماهنگ است .
پرفومنس : ماندگاری و سیاژ قوی ، پخش و پروجکشن خوب بشرط تعداد پاف کافی .

■ خاطره :
آن روز چندین نفر اسم عطر را پرسیدند و این شد که این خاطره در ذهن ام ثبت شد !
حوالی ده سال پیش یک روز زمستانی آفتابی قرار بود میهمان دوست عزیزی باشم چند ساعت در دفترش ، برِ خیابان چهارباغ بالای اصفهان ، که زمانی که محصولی را اختراع کرده بودم برای نمای ساختمان و در مهمترین ساختمان هتل پل اصفهان از باب میراث فرهنگی اجرایش کرده بودم آشنا شده بودیم .
چرا مهمترین ساختمان بود ؟
چون تنها دیواری بود که در عکسهای توریست ها از ۳۳ پل ، درون عکس دیده میشد و باید کلی آیتم را قبول میشد که محصول من بین چندین شرکت از ایتالیا و آلمان گرفته تا ژاپن و ترکیه ، برنده شده بود . ماجرایش بماند ، هنوز هم پس از گذشت سااالها ، همچون روز اول نمایان است چون آنتی استاتیک است !
ماشین ام را پارک کردم و رفتم درون دفتر ، حوالی ظهر بود ، ناهار خوردیم و شربتی جای شما سبز و حوالی عصر آماده خداحافظی بودم .
منشی دوستم که خانم شیکپوشی بود خیلی از رایحه عطر تعریف کرد و هر دو اسمش را پرسیدند .
یک دقیقه قبل از خروج که دم درب ایستاده مشغول صحبت و آماده خداحافظی بودیم منشی دوستم گفت : آقای سخی فکر کنم اون خانم با شما کار داره !
نگاه کردم ، نشناختم ، گفتم : نمیشناسم این خانم رو ، شایدم با شما کار داره و منتظره که من خارج بشم !
گفت : نه ، مدتیه منتظر شماست !
خداحافظی کردم و آمدم بیرون .
آمد به سمتم و با لبخند و کنایه گفت : سلام جناب مهندس کامبیز سخی !
راستش یکی از زیباترین زنانی بود که توی عمرم دیده بودم ! خدای من !
من وقتی یک زن زیبای فوق العاده میبینم : نمیدانم به حرفهای او گوش کنم ؟
به این فکر کنم که خدای قَدَر قدرت من چکااار کرده ست ؟
حواسم به دور و برم باشه که نرم زیر ماشین ؟
با خجالت ام مبارزه کنم که در برابر زنها خجالتی ام خیلی ؟
چکار کنم ؟ خلاصه ازین دنیا میروم اون لحظات :)
گفتم : سلام عرض میکنم خانم ، در خدمت ام .
- نشناختید منو ؟؟
= معذرت میخوام ، حتما آلزایمر دارم ، الان مغزم کار نمیکنه !!
- من همسایتون بودم ، چند سال پیش ، فلان خیابان ، فلان مجتمع !
= آهان ، بله ، به به ، حالتون چطوره خانم ؟
( هنوز هم یادم نیامده بود اما دیگه اگر میگفتم یادم نمیاد ، هم عیب بود هم باید از همان شب قرص آلزایمر میخوردم !! )
شروع کرد به صحبت و اینکه ازدواج کردم و فلان و بهمان و ... یه ربع ساعتی طول کشید !
یادم اومد بالاخره ؟؟ نه !!
دقیقا قبل از خداحافظی بهم گفت :
- من خیلی دوستت داشتم ، ولی تو خیلی بدی ضمنا بوی عطرت هم مثل همیشه که کل ساختمون بوهاشون میپیچید محشره !
و رفت !
من هرگز ندیده بودمش ، کلا به هیچکس توجه نمیکنم مگر همکلام بشم .
ماجرا چه بود ؟
از سد آمده بودم مرخصی ، توی مجتمع به اون بزرگی همه من رو میشناختن و احوالپرسی میکردن ، اما من هیچکس رو نمیشناختم !
هنوزم اینجورم !
یکماه سد بودم ۱۵ روز میامدم مرخصی ، اذان صبح میخوابیدم ، ظهر مشغول فیلم بودم ، غروب میزدم بیرون تا حوالی ۲ شب .
یک خانمی که همسایه مادرم بود همان نزدیکی های منزل خودم ، بهم گفته بود که یکی از همسایه هات خییلی دوستت داره آقا کامبیز ، ولی من توجهی نمیکردم ، توی این فازها نبودم ، هنوزم نیستم !
یکروز ظهر تلفن ام زنگ خورد و یه خانمی گفت : آقای مهندس سخی ... من همسایتونم واحد فلان ، یخچال ام خراب شده ، میشه لطفا .... ؟
من هم مشغول یه فیلم مهم بودم ، زنگ زدم به نگهبانی ( اتفاقا یه نگهبان داشتیم که سبیلش از بناگوشش در رفته بود ، هنوز یادمه !! ) و گفتم برید درب واحد شماره فلان کمک میخوان !
ربع ساعت بعد دوباره زنگ زد ، فکر کردم زنگ زده برا تشکر !!
گفت : خیلی خری !!
:))
ناراحت نباشید ، من رکورد دار فحش خوردن از برخی زنهام :))
با وجودیکه عاشق همه شون ام ، پدرم در بستر پرواز بهم گفت :
نگرانت ام ، خیلی دل شکستی !
برخی به او شکایت میکردن ! ماجراهایی داشتم من :)
گفتم : تقصیر من چیه ؟؟ من که به کسی نه قولی دادم نه نزدیک شدم نه صحبتی کردم !
وقتی داشت میرفت و تازه به یاد آورده بودم ، به خودم گفتم : این یکی حق داشت ، عجب درازگوشی بودی پسر :))
فکر کردید اون دوستی که در ابتدا گفتم پیدا کردم ، ایشون هستن ؟ خیر :)
خدا به داد کسی برسد که حتی در افکارش راجع به زنی که همسر دارد فکری بکند !
این "مهمترین" را هرگز فراموش نکنید !
این یکی از سه نصیحتی ست که در شجره نامه خانوادگی ما سینه به سینه مثبوت است !
راه افتادم سمت ماشین ، توی فکر بودم ، دیدم یک نفر نشسته بر صندوق عقب ماشین من و دیگری هم روبرویش مشغول صحبت اند .
من اگر کسی به ماشین ام تکیه داده باشه یا نشسته باشه خوشحال هم میشوم !
کیف سوئیچ را از جیب کت ام در آوردم و کردم توی قفل .
دی ، چرا باز نمیشه ؟؟ ماشین نو ! یعنی چه ؟؟
معمولا اینطور مواقع اگر کسی روی ماشین نشسته باشه کنار میره ، اما این دو نفر تکان نخوردند و با لبخند منو تماشا میکردن و من نه بصورت مستقیم ، اما از زاویه دید ام داشتم نگاهشون میکردم !
چرا اینا نمیرن کنار ؟؟ چرا این باز نمیشه ؟؟ چه خبره امروز ؟؟ این شربتی که خوردم چی بود ؟؟
:)
اون که نشسته بود با لبخند :
- باز نمیشه آقا ؟
= نه ! نمیدونم چرا ! ماشین ایرانیه دیگه !
- بذار من یه امتحانی بکنم
= بفرمائید
- نخیر ، مطمئنی سوئیچ همینه ؟
= بله ، من همین یه ماشین رو دارم !
- البته اگر من هم بودم ، باز نمیشد !
توی فکرم : چی میگه این ؟؟ منظورش چیه ؟
- باز هم به توان شما ، اگر من بودم الان باید شما زنگ میزدی آمبولانس ، آقای خوشتیپ خوشبو !
و هر دو زدن زیر خنده :))
مدتی هاج و واج بودم !
ماشین رو اشتباه گرفته بودم :))
این ، ماشین همون آقایی بود که روی درب صندوقش نشسته بود :)
با وجودیکه داخل و تودوزی ماشین من با همه فرق داره ، اما حتی نگاه نکرده بودم اینقدر که فکرم مشغول بود ، ماشین من سه چهار ماشین اونطرفتر بود :)
اون دو نفر هم همه چیز رو شنیده بودن و اونی که روی ماشین نشسته بود الان یکی از بهترین دوستان منه و عطرباز خیلی خوبیه :)
هر دو هم اسم عطرم رو پرسیدن و خریدن .
اینقدر که در این ماجرای فشرده ، همه شون اسم عطرم رو پرسیدن دیگه این ماجرا فراموش ام نشد !
البته اونسال دو تا عطر میزدم .
خب دوستان عزیز خوشبو ام
امید که لبخندی بر لب های معطرتان نشسته باشد در این روزهای التهاب و انتظار !
هر دم را غنیمت است به شادی ، از دست ندهید !
شاد بمانید که شادی نزدیک است به لطف خدای غریب نواز ما !
ببخشید که طولانی شد ، ریویو عطر و نوشتن خاطره اش دو شب طول کشید :)
لیک اگر آموزنده بوده و لبخندی بر لبهای معطر شما نشانده ، پس زهی سعادت بر من !
ارادت ها
:)
48 تشکر شده توسط : مهریار Baby reXa
سرکار خانم ندا احمدلو عجب باسلیقه است !
عجب کاردان و کارشناس است در همه گونه مقاله ی معطرِ معطرات !
هر کدام ازین ۲۴ عطر را که یک به یک دیدم ، هرچه اندیشه و تفکر کردم ، خللی در هیچیک نیافتم !
و این بزرگِ مهم ، تصادفی نیست !
آنهم در بین هزاران !
و دقیقا به منظوری که مقاله بر آن تنظیم شده ست !
یعنی شروع بهار ، خصوص ایام نوروز !
تفاوت نوروز امسال بماند ، که تقصیر ایشان نیست :)
بر ادله ی اثبات استادی ایشان ، همین یک مقاله بس !
که این حقیر عمر سپری کرده با عطور ، نه تنها نتوانستم کوچکترین خللی بر هر یک از مقالات مطالعه شده ایشان وارد کنم ، بلکه بر تایید کل آنها ، بواسطه ی تجربه ی به زحمت به دست آمده ام ، بر ایشان احسنت و مرحبا گویم !
اگر لایق باشم البته :)
ارادت ها بر ایشان ایضا مدیریت گنج یاب ما
🌹
20 تشکر شده توسط : مهریار Baby reXa
جناب عباسی راکی
این صفحه را امشب مطالعه کردم
اگر قابل باشم برایتان درخواستی ویژه کردم از خداوند مهربانمان
یادت باشد ، خداوند مهر بان است ، یعنی هرآنکسی را که اهل مهر باشد ، پاسبانی و نگه بانی میکند !
پس قسمت اعظم آرامش ما ، در دستان خود ماست :)
هر کس آن سه را پاس دارد ( سه پاس ) در پندار و گفتار و کردار ، بقیه اش ، که آرامش نیز در آن است ، بر عهده ی اوست !
در تضمین اوست !
در تعهد اوست !
و تا وقتی او زنده است ( ! ) این عهد و ضمانت اش ، حی و باقی است :)
از امشب امید دارم تغییری را احساس کنی به اذن و قدرت او ، به اندازه ی حقارت من که بسیار است :)
ارادت ها
13 تشکر شده توسط : مهریار Baby reXa

تمامی خدمات این سایت، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می باشند و فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.

هرگونه استفاده از مطالب این سایت بدون اجازه مدیران آن غیر مجاز بوده و تبعات آن بسته به نوع تخلف، متوجه افراد خاطی خواهد بود.

Iran flag  Copyright © 2026 Atrafshan