نظرات | علیرضا خورشیدی
ترتیب نمایش
تو آسمون زندگیم ستاره بوده بیشمار،،،اما شبهای بی کسی یکی نمانده موندگار،یکی نمانده از هزار
چقدر دردناک که دیگه نتونی تستی داشته باشی،این آخرین باقیمانده من از تسترها بود و بخاطر وضعیت بحرانی امروزی دیگه نمیشه،آخه انصاف عاشق از معشوق دور باشه.بهرحال چاره ای نیست مدتی باید جدا ماند،بریم سراغ بررسی آخرین عطری که در حال حاضر دارم.
چیزی که این عطر را از کلیشه های مد روز جدا میکند، جسارتش در ساده سازی هوشمندانه است. در دنیایی که عطرها مملو از صدها نت پیچیده هستند،عطار جرات کرده فقط با سه لایه حرف بزند لاوندر، وانیل و کهربا. اما این سه یک سمفونی تمام عیار را میسازند.
در شروع لاوندر در اوج قدرت و تلخی خود ظاهر میشود. تند، تیز و تقریبا سرد.حس فوژه در این مرحله کاملا غالب است.در قلب عطر درست وقتی فکر میکنیم با یک عطر کلاسیک خشک و تلخ طرفیم ناگهان وانیل پایش را به میان میگذارد.وانیل اینجا نقش یک واسطه را بازی میکند،تلخی لاوندر را میگیرد و بدون اینکه آن را نابود کند در یک لایه پودری و لاکچری میپیچد.این مرحله روح جنسیت زدایی عطر را نشان میدهد. مردانگی لاوندر با زنانگی وانیل گره میخورد و به جایی میرسد که دیگر نمیتوان اسمش را مردانه یا زنانه گذاشت فقط میتوان گفت جذاب.بافت این بخش پودری و نرم است.در آخر بعد از هیاهوی اولیه کهربا گرم و تا حدی معدنی میاد که حسن ختام باشد.در این مرحله عطر خشک،دودی و حسی است.
این عطر مخصوص نسل Z طراحی شده که میخواهند بو بدهند بدون اینکه تلاش کرده باشند. برای استفاده روزانه در پاییز و بهار فوق العاده است، اما در شبهای سرد زمستان است که جادوی کهربای آن واقعا خودش را نشان میدهد.اگر از آن دسته آدمهایی هستید که دنبال تضادها میگردید،تلخی و شیرینی، تازگی و گرمی، مردانگی و زنانگی این عطر روی مچ دستتان همان متناقض زیبا است که دنبالش بودید.
«روایت این عطر تمام شد،اما خاطره اش میماند»
16 تشکر شده توسط : آریو مروت
خودشه خود خودشه همونی که من میخواستم،به جونه خودم هیچ کسی رو اینجوریا نخواستم.نه وایسا نه نمیشه در نمیاد
یه جاش بدجور میزنه لنگ.
چوبی زیبایی میشد اگر اون رز میزاشت و پاشو کنار میکشید.
یک عطر چوبی به ظاهر ساده اما به نظر من پیچیده،لایه ای و اعتیادآور هست همینطور که از اسمش پیداست با یک ابر چوبی طرفیم. در شروع هیچ خبری از شیرینی یا مرکبات پرخروش نیست. انگار که یک نجار ماهر، تیشه‌اش را روی بلوکی از چوب سدر مرطوب گذاشته و با هر ضربه، تراشه‌های تیز و برنده بیرون می پرند.اپنینگ خشک، تلخ و تیز است،تلخی اصیل یک چوب نتراشیده. یک حس مدادی لوکس داره. چیزی که اپنینگ را خاص میکند،یک رگه‌ فلزی و سرد در پس‌زمینه است، انگار که چوب در هوای سرد کوهستان نفس میکشد. اصلا منتظر نت‌های گلی یا میوه‌ای نباشید. اینجا قرار است فقط مغزتان با چوب گره بخورد.
در میدل نت جنجال بر سر رز و چوب سدر است.گل رز سلام میکند. یک رز تلخ و خاکی، انگار که گلبرگ‌هایش را با ساقه‌های خرد شده‌ی چوب کوبیده باشند. این رز آنقدر خشک و بی‌آب و تاب ظاهر میشود که اصلاً یادآور عطرهای زنانه‌ی کلاسیک نیست. بوی برگ‌های گل خشک شده درون یک کتاب قدیمی چوبی.رز اینجاست که به چوب بعد بدهد، نه اینکه رز بودنش را به رخ بکشد.چوب سدر ویرجینیایی که قهرمان اصلی داستان است، از پشت پرده بیرون میاد. اما نکته‌ی ظریف اینجاست.سدر انقدر قدرتمند و خاکی و مدادی است که رز را کامل در خود حل میکند. حالا دیگر بوی سدری داریم که تهش یک خاطره از رز هست.شبیه زمانی که در یک نجاری قدم می‌زنید و ته هوا بوی گلی می‌آید؛ مطمئن نیستید که این بو واقعی است یا تخیل شما. این معماری هوشمندانه سوپر سدار را از یک عطر تکنوتک چوبی خارج میکند و به آن روح میبخشد.در پایان گرمای پوست شما شروع به روایت پایان داستان میکند. اینجا دو عنصر جادویی وارد میشوند،مشک سفید به چوب خشک، لطافت و چسبندگی نزدیک به پوست میدهد.وتیور این همان راز ماندگاری و عمق است.وتیور با رایحه‌ی خاکی خنک خود مانع از شیرین شدن بیش از حد عطر میشود.زیرپوست عطر را مثل ریشه‌های درخت محکم میکند.
در این مرحله، دیگر نه رز میماند نه حتی چوب تیز اولیه. چیزی که میماند هاله‌ای از چوب دودی، پودر ملایم وتیور و لطافت مشک است که تا چند ساعت روی پوست نجوا میکند.
سوپر سدار یک عطر رز،چوبی است که طوری طراحی شده که فقط آدم‌های دقیق متوجه رز درونش میشوند. برای بقیه یک عطر چوبی خاص و معمایی میماند. و همین هنر این عطر است.
«روایت این عطر تمام شد،اما خاطره اش میماند»

53 تشکر شده توسط : Eric Revo فرهاد
درود عزیزان وایب پایبز عطری چوبی که خواسته چوب های تر و خشک در جلوه زیبا برگ ریزان خزان به تصویر بکشد که انصافا خوب از عهده این کار برآمده به نظر من.
برگ ریزونای پاییز کی چشم به رات نشسته
از جلو پات جمع میکنه برگهای زرد و خسته
کی منتظر میمونه حتی شبای یلدا
تا خنده رو لبات بیاد شب برسه به فردا
در شروع هل خام و مرطوب را حس میشه، مثل وقتی دانه های هل را با پشت چاقو له کنی. در کنارش فلفل صورتی هست که سرد و چوبی است.انگار که دانه هایش روی زمین یخ زده افتاده باشند.نتیجه اوپنینگ مثل یک کاپشن جین کهنه پوشیده ای، وارد پارک شده ای اولین قطرات باران نمناک به برگهای افرای زرد میخورد و تو عمیق نفس میکشی. هنوز خبری از شیرینی نیست. فقط یک سکوت مودبانه و دلتنگی بدون دلیل.در میدل نت یا میانه عطر ترکیب جوز پودری و خاکی با با چوب خشک افرا به همراه تخم هویج که نت اصلی هست و تم خاکی و زمینی میدهد.اگر چشمانت را ببندی زیر بینیت یک دسته برگ پاییزی خیس، یک تکه چوب نمناک و یک قاشق چوبی که بوی کدو حلوایی و دارچین به خود گرفته،اما هیچکدام شیرین نیستند. همه چیز در آستانه شیرینی هستند،بدون اینکه عبور کنند.
درای داون خزه بلوط که حس ته بک گلدان سفالی کهنه رو میده به همراهی چوب سدر تکمیل کننده وایب پاییز هستند.
اگر دلتان برای پابیز تنگ میشه با این بو به برگ های زرد و نارنجی و هوای نم زده سفر خواهید کرد.
«روایت این عطر تمام شد،اما خاطره اش میماند»

39 تشکر شده توسط : Eric Revo حسین رفیعی
Barrel
لینک به نظر 29 اردیبهشت 1405 تشکر پاسخ به Korowsh
درود کوروش جان حتما تست میکنم،تشکر از تو بابت پیشنهادت🙏🏻
12 تشکر شده توسط : Eric Revo هاشم پور
درود دوست گرامی،با توجه به فرمایش شما مشتاق به تست از این کار شدم،به نظر جذاب میرسه.سپاس از توضیح خوبی که دادی
12 تشکر شده توسط : Eric Revo هاشم پور
درود عزیزان چند روزی هست هوای تهران هم مثل دلامون طوفانی شده.و منی که امروز با این آهنگ و عطر گذروندم.
مهتاب تو فانوس چالوس تا دریا
پوشیدن موجا تو بطن یک رویا
هم باور و هم پا از کافه تا مترو
سرگیجه تو رویا با عطر اسپرسو

در گشایش کار یه سلام خنک و فلفلی پشت میز کافه میده به آدم.شروع کننده پچولی هست است همان برگ نعناعی که کنار لیوان چای گذاشته اند، تازه، سبز و آرام است اما خیلی زود، شکوفه پرتقال خودش را نشان میدهد. اینجاست که عطر جان میگیرد و گلی روشن، صابونی میشود مثل نسیم خنکی که از در نیمه باز کافه می‌آید. و درست وقتی فکر میکنی همه چیز شیرین و ملایم است فلفل میرسد،تلنگری تند و هوشمندانه میزند.
این سه نت اول، دقیقاً آن حسی را میسازند که تازه وارد کافت شده ای، بارانیات را درآورده ای و هنوز سفارش ندادی. بوی پیشخوان کافه، پشت شیشه تو رو گیج میکنه تو سفارش.
در اواسط عطر آرام میگیرد و لایه اصلی‌اش باز میشود. اینجا همه چیز درباره تضادهای گرم و خشک است لاوندر میاد بالا که خشک، علفی است در کنارش دانه تونکا نشسته که این دو باهم بافت پودری خشک را میسازند.
حالا نوبت شیر که وارد شود.بوی بخار شیر گرم که درست پشت آن قهوه به شکل ملایم و بو داده شده.دو نت دیگر در میانه، راز خاص بودن کافی بریک هستند یکی لوبان هست که یک رزین تمیز و کلیسایی به عطر میزند.و دیگری ناگارموتا با بوی مرکبات و مشکی خفیف که عطر را از هر شباهتی به دسر قهوه نجات میدهد.در بستر نهایی آخرین جرعه سرد کنار پنجره کافه است. همه چیز فروکش میکند. آنچه میماند ترکیبی هوشمندانه از سه نت پایه است.وانیل با وتیور اینجا معجزه میکند و عطر را سنگین نمیکند بلکه به آن پودری سبک و شکننده میبخشند،و در نهایت سدر چوب مدادی تمیز که مهر خشک شدن عطر رو پوست میزند.
درای داون کافی بریک پوستت بوی چیزی را میدهد که نه قهوه است، نه شیر، نه گلاب بوی یک یادآوری خوب است همان بارانی که در شروع درآوردی حالا عطرش را پس داده.
«روایت این عطر تمام شد،اما خاطره اش میماند»
43 تشکر شده توسط : Eric Revo حسین رفیعی
کجای این جنگل شب پنهون میشی خورشیدکم
پشت کدوم سد سکوت پر میکشی چکاوکم
چرا به من شک میکنی من که منم برای تو
لبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو

اصلا عطر خطی و یکنواخت نیست،واقعا مثل یک ضرب آهنگ بالا و پایین دارد.مثل موسیقی که اولش نمیدونی چه آهنگی قرار نواخته شود،در شروع مخاطب جذب آهنگ میشود وسط آهنگ اوج میگیره به وجد میاره و در آخر نه ملایمت اول داره و نه اوج میانه را.دوسش داشتم این عطر چون چالش برانگیز بود برام.
در اپنینگ برگ بنفشه اینجا سبز و نمناک و کمی تلخ است، اما سیب قرمز کنارش نمیگذارد این تلخی خشک شود یک شادابی ترش و گازدار در هواست اما زیر آن یک بوی سوخته‌ به مشام میرسد این پارادوکس دوست داشتم چون ذهن درگیر میکنه که میخوایم به کدوم سمت بریم و این هیجان انگیز واقعا.
در میانه راه تکلیف معلوم شد عطر به سمت روایح دودی،اسموکی میره،پچولی میاد حالا در پس زمینه که نقش کنترل کننده بازی کنه.تنباکو که کاملا خشک و جدی هست تلخی و دودی خاصی به کار میدهد و کمی هم توامان با دود ماری جوانا هست اینجا مخاطب خاص خودشو میخواد چون اوج کار اینجاست نه اون حالت دوگانگی اپنینگ داره و نه ملایمت درای داون.
در ایستگاه پایانی چوب سرو،سدر شتابان میان که عطر از دود نجات دهند و کمی خود را غلطان به دود کنند تا مرهمی شوند با کمک چرمی که نمک خورده است.این مرحله به کمک چوب و چرم توانسته اند دود را خشک کنند ولی هنوز بوش به مشام میرسد.
عطرهای چوبی،اسپایسی،دودی همیشه مورد پسند من بوده اند و اینهم برام جذاب و خاص بود.موزیک فستیوال بازی هارمونی نت ها داره و برام تکمیل کننده ترانه شروع است.
آتشفشان عشقمو دریا یه پر تلاطمم
«روایت این عطر تمام شد،اما خاطره اش میماند»




40 تشکر شده توسط : Eric Revo هاشم پور
بارونو دوست داشتی یه روز تو خلوت پیاده رو
پرسه پاییزی ما مرداد داغ دست تو
بارونو دوست داشتی یه روز عزیز هم پرسه ی من
بیا دوباره پا به پام تو کوچه ها قدم بزن
شونه به شونه میرفتیم من و تو تو جشن بارون
حالا تو نیستی و خیس چشمای من و خیابون

این عطر باید زیر بارون زد بیاد جنگل مه گرفته شمال جنگلی که دست نخورده و بکر مانده هنوز،سکوت محض،و آواز پرندگان،شبنمی که در برگ ها نشسته.لذت از جلوه های بصری و زیبایی و استشمام عمیق از طبیعت و عطری که زدی.
راستش خیلی از عطرها به ما میگویند که رایحه جنگلی دارند، اما این عطر به راستی مثل اسمش روح جنگل،این را میشه با تمام وجود حس کرد. اپنینگ عطر بیشتر شبیه به قدم گذاشتن در مسیری است که تازه باران خورده و مسیر را طراوت خزه ها و برگهای له شده پر کرده. تندی فلفل قرمز شیرین، مثل نسیمی که ناگهان میان درختان میپیچد، با ترشی و شیرینی میکس لطیف و به یادماندنی انگور فرنگی سیاه ترکیب شده تا پل بزند به عمیقترین نقطه جنگل،جایی که درختان بلوط کهنسال با تنپوشی از خزه،داستانهای سربه زیر و پر رمز و راز خود را زمزمه میکنند.در میانه عطر از توصیف یک جنگل معمولی دست میکشد و به شعر حماسی تبدیل میشود. عصاره درخت افرا، مثل صمغی گرم و اندکی شیرین خودش را در آغوش رزینی به نام لابدانیوم میاندازد در حالی که تکه چوبهای تازه تراشیده شده نراد مثل یک آتش کم جان، دود ملایمی از خود بلند کرده. بویی شبیه به آن لحظه که کلبه چوبی قدیمی را در دل جنگل باز میکنی،هنوز بوی خاک پاییزی و تنه درختان بریده شده با رزین های خشکیده در فضا مانده اما از پنجره باز، هوای سرد و مرطوب جنگل میاید.اما جایی که این عطر جان میگیرد و فراموش نشدنی میشود،درای داون آن است. پچولی بیشتر خاکی و چوبی است با سدر به چنان پیوندی میرسد که باورکردنی نیست. بوی خاکستر سرد آتشی که ساعتها پیش خاموش شده اما هنوز عطر دود در لابه لای پوست درختان و برگهای خزان زده خانه میکند. این پایان یک داستان طولانی نیست،شروعی است برای یک خاطره که ساعتها روی پوست باقی میماند، بی آنکه اذیت کند، محو شود یا تکراری به نظر برسد.
شباهتی به روح یک نقاشی از کاسپار داوید فریدریش دارد،جایی که آدمیزاد کوچک در برابر عظمت طبیعت بیکران ایستاده است. این عطر خود طبیعت است در یک فرمول شیمیایی،آنقدر صادق که انگار ریشه دوانده ای و آنقدر رویایی که انگار مال هیچ جای این روزهای شلوغ نیست.
فقط این عطر را در هوای بارانی و نمناک امتحان کنید. در روزهای آفتابی و گرم، خزه بلوط کمی خشک و تلخ میشود. اما وقتی رطوبت هوا بالاست جادو میکند، اون موقع است که میفهمیم چرا اسمش روح جنگل است.نکته جالبتر در مورد درای داون رفتار غیرمنتظره اش با پوستهای مختلف است. روی پوست گرم پچولی بیش از حد سردی نمیکند بلکه به چوب سدر طعمی تقریبا مغزدار و کمی شور میدهد. روی پوست خنک دودی گونه بیشتر خودشان را نشان میدهند.کمتر عطری پیدا میشود که با درجه تغییر دمای بدن دو داستان متفاوت روایت کند.
«روایت این عطر تمام شد،اما خاطره اش میماند»

41 تشکر شده توسط : Eric Revo هاشم پور
عطری زنانه که به شدت هم دوسش دارم و هم متنفر چون برام تداعی کننده خاطرات خوب و بد بسیار هست با یار که عطر همیشگی اش بود.یاد این ترانه منو میندازه این عطر:
این اخرین تلاشمه این اخرین فرصت ماست
اتاق خاطراتمو پر میکنم از عطر یاس
این زندگی بدون تو ادامه هم داره مگه
حتی بخوام باور کنم عطر تو میذاره مگه
عطر تو میذاره مگه عطر تو میذاره مگه

بگذریم بریم برای تحلیل این عطر پر از تنفر و عشق برای من.
در شروع یک نت مشخصی سبز نمیشود بلکه یک حجم مه آلود و گلی،عسلی هجوم می‌آورند.ولوت ارکید اینجا حیله گر است.آن حس اولیه ترکیبی است از گل شقایق و مریم گلی شرابی که به طرز عجیبی خشک و شیرین است در آن واحد که ذهن را درگیر خواهد کرد با حس مرکباتی.در میدل نت ولوت ارکید نقاب برمیدارد،اینجا نت ستاره ماجرا خودش را نشان میدهد و اون کسی نیست جز یاس.(یاس به طور واضح در نت ها ذکر نشده ولی ترکیب گل های ذکر شده توهم قوی یاس القا میکند)
عطر یاسی است که در ساعات گرگ و میش شکفته و کمی مشک سیاه به گردنش بسته. توأمان هم شیرین و مخملی دارد هم یک تلخی سبز و ماندگار که از هل می‌آید.درست در همین فاز است که کسی که این عطر را زده، بدون اینکه بداند، دارد خاطرهای گلی در فضای اتاق پخش میکند. ماندگاری روی پوست در این مرحله بیش از حد.درای داون اینجا دیگر خبری از مرکبات اولیه نیست. خبری از آن هفت گل با شخصیت‌های متفاوت هم نیست. همه‌ آن هیاهوها فروکش کرده و حالا یک چیز واحد روی پوست نشسته یک بافت گرم، تقریبا مومی و پودری.بوی صمغی و چرمی و وانیلی که با چوب صندل سفید بافت خامه‌ای گرفته و با جیر نرم شده و تمام اینها نه جدا از هم بلکه مثل یک تکه مخمل کهنه و ارزشمند روی پوست کشیده شده.
انگار عطر دیگر نمیگوید،من گلی هستم یا من مرکباتی هستم. فقط میگوید،من همان چیزی هستم که از تو و خاطراتت باقی مانده. نرم، گرم کمی تلخ و فراموش‌نشدنی.
دوستش دارم چون هنوز بوی او را میدهد، متنفرم چون دیگر او نیست که این بو را بدهد.
«روایت این عطر تمام شد،اما خاطره اش میماند»
48 تشکر شده توسط : Eric Revo هاشم پور
Layton Exclusif
لینک به نظر 14 اردیبهشت 1405 تشکر پاسخ به عارف
درود عارف جان واقعا دقیق درست فرمودی معضلی که همه تجربه کردیم و دست و پنجه نرم کردیم باهاش.آقا این حس بویایی قوی هم دردسری شده واسمون،همش دنبال کشف روایح هستیم،اونایی که نمیپسندیم گهگاهی هم ناخواسته مثل مکان های عمومی(مترو،تاکسی،بازار،ادارات و...) تو ذوقمون میزنه و کاریش هم نمیشه کرد.واقعا کاش فرهنگ سازی بشه این بهداشت فردی و جمعی آخه یک مسواک زدن،دوش گرفتن،ضد تعریق ها و عطر زدن واقعا کار دشواری آخه.امید که همه سلامت و شاداب و معطر باشیم.
25 تشکر شده توسط : هاشم پور مهریار

تمامی خدمات این سایت، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می باشند و فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.

هرگونه استفاده از مطالب این سایت بدون اجازه مدیران آن غیر مجاز بوده و تبعات آن بسته به نوع تخلف، متوجه افراد خاطی خواهد بود.

Iran flag  Copyright © 2026 Atrafshan